نـیـنـوا free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین

کشتي شکست خورده طوفان کربلا --- در خاک و خون طپيده ميدان کربلا
گر چشم روزگار برو زار ميگريست --- خون ميگذشت از سر ايوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابي به غير اشک --- زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضايقه کردند کوفيان --- خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند ديو و دد همه سيراب و ميمکند --- خاتم ز قحط آب سليمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عيوق ميرسد --- فرياد العطش ز بيابان کربلا
آه از دمي که لشگر اعدا نکرد شرم --- کردند رو به خيمه سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غيرت سپند شد --- کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
|
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاء وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ۞ |


|
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا ۞ |


چرا هنگامي كه هواپيما در ارتفاع پرواز ميكند، رد سفيدي از خود بهجا ميگذارد؟
من مست و تو ديوانه ما را که برد خانه --- صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پيمانه
در شهر يکي کس را هشيار نمي بينم --- هر يک بتر از ديگر شوريده و ديوانه
هر گوشه يکي مستي دستي زده بر دستي --- وان ساقي سرمستي با ساغر شاهانه
اي لولي بربط زن تو مست تري يا من --- اي پيش تو چو مستي افسون من افسانه
از خانه برون رفتم مستيم به پيش آمد --- در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه
چون کشتي بي لنگر کژ ميشد و مژ ميشد --- وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
گفتم که رفيقي کن با من که منت خويشم --- گفتا که بنشناسم من خويش ز بيگانه
گفتم : ز کجايي تو؟ تسخر زد و گفت اي جان --- نيميم ز ترکستان نيميم ز فرغانه
نيميم ز آب و گل نيميم ز جان و دل --- نيميم لب دريا نيمي همه دردانه
من بي دل و دستارم در خانه خمارم --- يک سينه سخن دارم هين شرح دهم يا نه
تو وقف خراباتي دخلت مي و خرجت مي --- زين وقف به هوشياران مسپار يکي دانه
مولانا جلال الدين محمد بلخي
عشق يعني
نان ده و از دين مپرس
در مقام بخشش از آيين مپرس
هر کسي او را خدايش جان دهد
آدمي بايد که او را نان دهد